ضرورت حضور امام حی
ضرورت حضور امام حي
شيخ طا يفه شيعه ،جناب مفيد در قرن چهار هجري ووساير بزرگان در باره غيبت امام عصر فرموده اند :وُجُودُه لُطفٌ وَغَيبَتُه مِنّا ... يعني اين که خداي به سبب لطف بي پاياني که به بنده گانش دارد ائمه را براي راهنمائي وکمک ودست گيري مخلوقات ماموريت داده است وواسطه فيض خودش قرار داده است .اما اين که ما ازين نعمت به صورت عمومي وهمه گاني محروم شده ايم اين به خاطر عمل کرد نادرست خودمان وقدر نشناسي ما ازان بزرگواران است.
اگر بخواهيم به جايگاه امام ونقش آن در زندگي فردي واجتماعي انسان نظري ونگاهي داشته باشيم ،لازم است قبل از آن توجهي به آثار به جامانده از ائمه اطهار ورسول الله داشته باشيم وآن را به اين صورت مورد مطا لعه قرار دهيم که آيا تبعيت از آثار جواب گوي تمام نياز هاي انسان است ؟
با اين که ما اعتقاد داريم که اسلام دين کامل است وکمال آن هم در فرهنگ ومذهب شيعه تبلور يافته است ودر هيج زمينه مارا در حال تحيّر رها نکرده است .اما اين حقيقت را هم نبايد ناديده انگاشت که اين آثار نميتواند در قضايا و موضع گيري هاي جزئي وآني مارا به صورت قاطع راهنمائي کند و جواب گوي تمام نياز هاي انسان با شد . ما علا وه براين که در اعمال ظاهري مان نياز مند دستورات وقوانين هستيم ، در موضوعات جزئي و روزمره گي مان محتاج يک هدايت گر دم دست هستيم که ازآن به« امام حي» تعبير مي کنيم.حال به چند مورد از مواردي که علاوه بر تبعيت از آثار به وجود امام حي نياز داريم ،اشاره مي کنيم ؛ يعني مواردي در زندگي ما وجو د داردکه تنها تبعيت از آثار جوابگو نيست بايد کسي باشد که مستقيما دست مارا بگيرد ودر موضوعات جزئي راه هاي صواب را به ما بنماياند وحقايق مورد نياز در زمان خاص را فرا روي ما قرار دهد :
اقامه نماز :
اين خيلي واضح است که خواندن نماز غير از اقا مه نماز است ما وقتي نماز مي خوانيم مي توانيم تکليف چگونه نماز خواندن را از آثار به جا مانده از پيشوايان مان بدست آوريم ،اما اگر بخواهيم نماز را اقامه نمائيم علاوه برتبعيت از آثار به «امام حي » نياز داريم که اگر اين امام حي نباشد ما نمي توانيم به صرف تبعيت از آثار بتوانيم نماز را اقا مه نمائيم .
در نگهداري تقوا :
درست است که براي متقي شدن مي توان از آثار استفاده کرد وراه هاي متقي شدن را به دست آورد و دريافت که چگونه با يد تقوا را پيشه خود بسازيم . اما در نگهداري تقوا و حفظ آن ما علاوه بر آثار، نيازمند امام حي هستيم که او در برخي مرا حل دست ما را بگيرد که اگر اين دست گيري او نباشد لشکر يان شيطان به زودي تقواي مارا هدف قرار داده مورد دست برد قرار مي دهد. اين حضور وتوجه امام ودست حفاظت وحبل متين اوست که مي تواند مارا از شر وساوس شيطان در امن وپناه معنويت خود حفظ کند.
در اخذ معارف و علم :
با خواندن قران و آموزش ظواهر کتاب وحديث نمي توان به معارف اهل بيت دست يا فت وحقيقت علم را در ک کرده ، نمي توان روي يک سري معلومات پيش پا افتاده اسم معارف را گذاشت . قران هم برخي مطالبش را هم در معرض مومن قرار ميدهد و هم درمعرض مشرک و کافر ، حقيقت اين است که اسم آن مفاهيمي را که کافر هم ميتواند از قران برداشت کند نبايد معارف بگذاريم و آن را علم حقيقي نخوانيم و لو ظا هرش بسيار قيمتي با شد . معارف قراني يک سري از چيز هائي است که کافر ولو سعي فراوان مبذول دارد نمي تواند بدست آورد . قران در باز کردن سفره دلش براي هر کسي غيرت نشان ميدهد وبراي نا محرمان باز نمي کند . قران معارف سطحي را در معرض متقين قرار ميدهد امااگر کسي در اوج تقوا با شد وسراغ معارف سطح بالا ي قران برود قران مي فرمايد که با يد از امام اجازه بياوريد واذن داشته با شيد تا آن معارف را در اختيار تان قرار دهم «اِنَّ هذا القُران يَهدِي لِلَّتي هيَ اَقوَم »اشاره به همين بُعد از معارف دارد که قران آن را به اقومين اراءَ ميدهد نه به کس ديگر .
حيرت تکثر گرائي :
در زمانه اي قرار گرفته ايم که ازان به« عصر تکثرگرائي» ياد مي کنند .پيرامون هر مطلبي آراءمتکثر ومتعدد پديدار گشته وهر کدام، از آيات قران وآثار به جامانده از رسول الله و ساير هاديان به نفع نحله و گروه ومذهب خود استفاده واستدلال مي کنند وبر خي نيز به علوم ويافته هاي بشري رو آورده ومعارف ديني را به هيج مي گيريند ومعتقدند که هر چه علوم تجربي وذهن کنکاش بشري بر آن دست يافت وآن را پذيرفت حق و واقع است و بس وديگر چيزها جز مشتي خيال بافي وسفسطا ئي گري چيزي نيست . از بس اين تکثر آراء زياد ومتنوع گشته که حق در لابلا وانبار از با طل محو ومدفون گشته وبراي اکثريت تشخيص حق کاري بس دشوار وتقريبا محال مي نمايد . در چنين وادي پر هياهو ونمايشگاه بي حد و حصر جلوه هاي باطل ،نياز به کسي که متاثر ازين جلوه ها نباشد ونگردد وبا منبع حق وحقيقت وصل با شد وازآن سر چشمه سيراب گشته با شد ،با تمام وجود حس ميشود وضرورت امام حي بالوجدان درک مي شود.
تربيت صحيح وعالي :
بر فرض اگر توان داشته با شيم که در تمام موضوعا ت آيه و حديث جمع آوري کنيم وتمام موضوعات را با آيه و حديث ثابت و مبرهن ومشخص کنيم وبراي يک عمل وکنش راه ها ي متفاوت از حديث بدست آوريم ،اما براي اين که ازين راه هاي متفاوت وروشهاي گوناگون ومتنوع کدام روش را انتخاب کنيم و به کدام سيره عمل کنيم ،کدام صفت را اين فرد به خصوص در خودش تقويت کند ،چه ترتّبي را در تربيت خودش به کار گيرد ،اول به چه مسا ئلي تربيتي بپردازد وکدام خط مشي را دنبال کند واز دنبال کدام الگو حرکت کند، متحير خواهد ماند؛ زيرا ترجيح يکي از الگو ها بر ديگري در شرايط خاصي که فرد ممکن است قرار داشته با شد براي اين فرد و تشخيص آن ممکن نيست .پس راهي نيست مگر اين که راهنماي حي وجودداشته با شد و وظيفه مارا در شرايط خاص مشخص کندو با راهنمائي ما، مارا به راه درست تربيت رهنمون با شد وعالي ترين راه را براي تربيت ما در نظر گيرد . زيرا ائمه ما وآثار به جا مانده از آنها الگوي رفتاري متفاوتي را براي ما به ارمغان گذاشته اند وروشهاي متنوعي را جلو روي ما قرار داده اند ما در گزينش يکي ازين راهها در شرايط خاص متحير خواهيم ماند ،آيا حسني رفتار نموده صبر جميل پيشه خود سا زيم يا حسيني منش شمشير در دست گيريم ؟ آيا سجاد گونه با دعا حرکت کنيم وبه تربيت فرد فرد بپردازيم يا باقري وصادقي رفتار نموده در جمعي وجامعه اي مشغول آموزش عمومي با شيم ؟ کدام يکي ازين روشها در شرايط خاص حياتي يک فرد لازم الاتباع است ووظيفه ؟ در اين گونه موارد ناچاريم فراتر از آثار والگوهاي موجود دست به دامن امام حي وهادي موجود بپيچيم تا او خود رفتار مارا مشخص ووظيفه مارا معين کند و راهنما ئي کند که کدام يکي ازين الگو هاي متنوع را در شرايط خاص فعلي آن فرد سر مشق اعمال ورفتار خود قرار دهد . پس در تربيت مکان ورفتار تربيتي مان محتاج کسي هستيم که او مارا تربيت کند ومارا بسازد .با يان توضيح ما در تربيت صحيح وعالي نياز مند امام حي هستيم تا ازيشان تبعيت نموده واو مارا به سطوح عالي تربيت وصفات برساند همان طوري که ابوالفضل را رساند وهمان طور که ديگر شهداي کربلا را رساند .[1]
با توجه به مطالب فوق که ضرورت وجود امام حي را براي ما مبرهن وروشن نمود ، به اين نکته هم واقف شديم که د ر زمينه هاي فوق امام غائب ما (با اين که از فيض حضور آن محروميم )به صورتهاي متفاوتي نقش ايفا مي کند ولو اين دستگيري شان خيلي محدود است وبه افراد خاصي ميرسد.
شا يد تذکر اين نکته خالي از فايد ه نبا شد که ما با نگاه اجمالي وکوتاه وبسيط مان فقط به گوشه ای کوچکي از نقش اما م اشاره کرديم و الا گستره نقش آفريني امام د رپهنه هستي خيلي بيشتر ازين چيزی است که اشا ره رفت .
